Take off - تاریخ: 1398/11/29 ساعت: 2:01
اول با تیتراژی که رضا یزدانی خونده بود شناختمش...امشب دیدم..تیک آف رو میگم.اما کاش ندیده بودم!تلخ بود خیلی...دوباره صدای آتنا رو گذاشتم از اول گوش میدم و مینویسم...صداش میره تا عمق وجودم.گریه هاش به گریه ام میندازه.لالایی آخر فیلم ضربه آخر رو میزنه.کارو تموم میکنه...#از بس هوا سرده#تازه خوشم اومد از...
ای صبحدم - تاریخ: 1398/11/29 ساعت: 2:01
کتاب خواندن که الکی نمیشود.مخصوصا اگر از نشر "اطراف"باشد.خاص تر اینکه مربوط به "محرم"باشد.اصلا من باید درست شب 29 شعبان کتاب "رستخیز" را دست میگرفتم به خواندن و نه قبلترش.چون حس و احوال شروع این کتاب
?Who،Me - تاریخ: 1398/11/29 ساعت: 2:01
تو فکر کن که شب تولدت باشه و ربع قرن رو پشت سر گذرونده باشی.بخوای بیای و امسالت رو ثبت کنی توی فضایی به نام وبلاگ که چند سال دیگه اگه هنوز وبلاگ نویس بودی،اگه هنوز تو همین وبلاگ بودی یا نه،اگه فقط اوم
حالا باز من و نسیم و موج دریا... - تاریخ: 1398/11/29 ساعت: 2:01
راهنمایی بودیم.جمعه بود و آزمون استعداد درخشان داشتیم.مثه همیشه این بار هم برای این آزمون پیاده رفتیم تا مدرسه.خیابون صارمیه بود.مدرسه شریف واقفی که بعدا شد محل دبیرستان و پیش دانشگاهی و یه عالمه اتف
اینجا کجای جهانه؟ - تاریخ: 1398/11/29 ساعت: 2:01
وقتی میگن یه دیوونه یه سنگ میندازه ته چاه هزارتا عاقل نمیتونن درش بیارن یعنی حکایت الان ما...آدمی که مسئول فهم حرف خودش نیست رفته واسمون دردسر درست کرده و فردا باید جوابگوی کار نکرده باشیم.واقعا که مس
هر که جوینده، باشد یابنده - تاریخ: 1398/11/29 ساعت: 2:01
امروز از دبیرخانه تماس گرفتن.2 شماره نشریه برگزیده شده.فردا باید پیشتاز بفرستم تهران.بجز پرداخت های قبلی از معاونت دیگه درآمدی نداشتم و این خیلی بده....فقط چندجا ثبتنام کردم اما دریغ از کار!هنوز موضوع
به بارونا بگو هوامو داشته باشن... - تاریخ: 1398/11/29 ساعت: 2:01
یه خونه بدون بزرگتر هیچه.وقتی پدر نباشه...مادر نباشه ...این"نبودن" برای من تو تخیل هم نمیگنجه که زیاد باشه،که الهی من نباشم و دنیام نباشه.من الان شدم مثه وقتی که سوم دبستان بودم.وقتی بابا ماموریت میرف
شبهای جمعه فاطمه با اضطراب و واهمه ، آید به دشت کربلا گوید حسین(ع) من چه شد؟ - تاریخ: 1398/11/29 ساعت: 2:01
آقا جان! اربعین بیست و پنج سالگی هم پیاده روی اربعین نیستم،بین الحرمین هم نیستم،نیومدم که اذن زیارت "شاه غریبان" رو هم ازتون بگیرم ؛"خسته و درمانده ام از همه جا رانده امقافله ی زائرا رفته و جا مانده ام"یک:آقا بطلب که به هوای حرمت محتاجم...
اردی بهشتی ام ... - تاریخ: 1397/9/8 ساعت: 13:18
میخوام بعد از چندماه بیام و همه ی همه ی اتفاقات افتاده رو با ریز جزئیات بنویسم....اما نه کامل یادم مونده و نه نوشتنش جذابیتی داره!!!!! این ماه که ماهه خودم بود و میخواستم " اردی, بهشتی, وار" زندگی کنم همر
...... - تاریخ: 1397/9/8 ساعت: 13:18
میدونم که این پست باید به راهیان و خاطراتش تعلق میگرفت. یادمه که چقدر مطلب داشتم واسه نوشتن اما گفتم بذار از راهیان بنویسم تا نوبت به باقی برسه. اما امشب... دوست دکتری که از یک سال پیش باهاش آشنا شدم
ت.ب.ر.ی.ز - تاریخ: 1397/9/8 ساعت: 13:18
امسال فقط نشست سالیانه برگزار شد.قراره جشنواره تیتر نیمه دوم سال باشه.سر اینکه چطوری بریم خیلی بحث شد حتی نامه اعتراضی به تهران هم فرستاده شد اما چون معاونت خودمون نمیخواست هزینه کنه ناچارا با اتوبوس1
عنوان ندارد!!!!! - تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 0:38
!!!!!!!!!!!!!! !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! چرا آیا پست روز چهارشنبه کامل بارگذاری نشده و به جز عنوان هیچیش نیومده؟؟؟؟؟ کلی مطلب نوشته بودم نوشتم که یادم بمونه چون بعد از چند روز جزئیات یادم میره.خب من الان چی یادم میاد؟ اصلی هاش اینا بود: مشهد خانم پرستار و تماس پر لطفش به من-کنگره و حواشی اش .... #من...
بازگشت قهرمان - تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 0:38
جمعیت بلند گفتند"یا حسین"،پرنده ها اوج گرفتن تو میدون امام. صدای طبل داشت نزدیک و نزدیکتر می شد،میشد فهمید دل تو دل هیچکس نیست.از سرپا ایستادن و آفتابی که تو صورتها می تابید هیشکی شاکی نبود. زوم دوربین ها رفت سمت چپ جایگاه،تابوت قهرمان اومد جلو.صدای ضجه از بین مردم بلند شد.واسه مظلومیت یکی دیگه از ق...
خیلی روزا گذشت... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:52
1.اینکه چه اتفاقی افتاده تا محمدحسین مهدویان تو صفحه شخصی اش پست گذاشته و اعلام نارضایتی کرده از پخش فیلم104دقیقه ایش جای صحبت داره که قطعا من و بقبه درجریان اون اتفاقات نیستیم و نمیتونیم نظر درست بدیم. 2.این هم که چه ماجرایی پیش اومده تا یک مجری و بک بازیگر در یک برنامه شروع به حمله رسانه ای علیه ش...
به یاد س.ف.و.ل.چ.ی - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:52
یه مرد کوتاه قدی بود که یه موتور جالب داشت،وقتی می پیچیدیم تو کوچه مادربزرگ اگه اون موتور بود شادی عالم به رگهامون تزریق می شد اما وای از اون وقتی که نبود عزای عالم بود که به دلمون می نشست.تو اون خونه همه چی بود حوض بود خوراکی بود اما ما دنبال چیزی پشت در خونه بودیم:موتور. موتوری که ما سه تا و شاید ...
پست موقت - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:52
دوست گرامی که لطف میکنین و به وبلاگ تشریف میارید:آقای اشکان متاسفانه بدلیل اینکه اعداد در کامنت برای من نمایش داده نمیشه نمیتونم کامنت بذارم در وبلاگ زیبای شما. از همین جا از پست های خیلی خوبتون و لطفتون به وبلاگم تشکر میکنم. پایدار باشید. دختر آدم + نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 20:59...
دایی جان حسین... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:52
1.امروز میخواستم زود از خونه راه بیوفتم تا بیام پیشت و باهات حرف بزنم چون دلتنگت شدم زیااااد اما نشد! تا اینکه تو اتوبوس دو تا دخترخانوم ازم آدرس گلستان شهدا رو خواستن و به دقیق ترین روش ممکن بهشون راه رو نشون دادم(ای که مرا خوانده ای ،راه نشانم بده)آخر سر گفتم التماس دعا.(خودم نیومدم اما دعاهام رو ...
حضورت حس امنه با من باش،آه ای کاش بدونی.... - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 1:59
♥ماه رمضان مبارک همه باشه انشالله،با دست پر برگردیم از ابن مهمونی♥ اتاق تمیز شد،کمد تمیز شد،کتابها و جزوه ها مرتب شد،فقط مونده اصل کار:درس خوندن!آبجی رفته تهران مسابقات انتخابی تیم ملی،امیدوارم خوب بتابد(همیشه که نباید خوب درخشید!) یک آبجی دیگه هم هست که حالا واسه خودش خانم پرستار شده،باید برام بگی
چو کاروان رود فغانم از زمین بر آسمان رود...* - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 1:59
سه.ماه عسل امروز رو میشد از زوایای مختلف بررسی کرد،منم که کارشناس نیستم اما فکر کنم این زوج طلاق گرفته هنوز ته دلشون با هم بود،تو حرف زدن با همدیگه هم هنوز اشتیاق عاشقای اول راه عاشقی رو میشد حس کرد.... دو.پنجره بازه ، پشت اون باغچه تو سیاهی شب خودنمایی میکنه،میتونی سیبهای روی درخت رو ببینی.یک.برای
ستاره زرزری کنار ماه - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 1:59
یک.رفتم طبقه بالا،رادیو روشن بود شروع کردم گوش کردن،موضوع برنامه"طرفداری از حق"بود اکثر افرادی که زنگ میزدن یا پیام هاشون رو میخوند مفهوم موضوع رو نگرفته بودنتا جایی که مجری هم ناچار به توضیح دوباره شد،تا شماره برنامه اعلام شد زنگ زدم و بعد از کلی اشغال بودن بالخره وصل شد،نطق خودم رو عرض کردم و حدود