خنکایِ شهریور - تاریخ: 1402/6/15 ساعت: 11:11
1- دیروز روز اپتو بوده به همین خاطر دلم میخواد با یه دسته گل خوشگل برم دیدن خانم دکتر.2- امروز ظهر خونه خاله جمع شدن؛ واسه مراسم خوشحالر شون که کسی رو دعوت نردن حالا هم قراره هر ی با قابلمه غذای خودش بره.3- امروز اتفاقی اون خانومه که تو معاونت دانشجویی دانشکده بود و فامیلش یادم رفته رو دیدم و یه سری...
منو یادت نره ها* - تاریخ: 1402/5/19 ساعت: 12:46
تقریبا یه ماهی میشه سر نزدم اینجا و بجز چندتا مورد جا مونده از تیر و اوایل مرداد، اتفاق خاصی نیوفتاد که البته در نوع خودشون جزو اولین ها بودن و نه تکرار تجربه ها...یک: 24 تیر جشن فارغ التحصیل ورودی های 98 بود و به ما هم اعلام کردن تشریف ببریم چون ما هم با این گروه فارغ التحصیل میشدیم، دیگه از ظهر رف...
پسر، موش کور، روباه و اسب - تاریخ: 1402/5/19 ساعت: 12:46
+ تا حالا شده با دیدن یه انیمیشن گریه کنی؟- کی؟ من؟ نبابا بچه ام مگه؟!!!!!!!" تو مهم و دوست داشتنی هستی و چیزایی به این دنیا میاری که هیچ کس دیگه نمیتونه، پس دووم بیار". Adblock test (Why?)
Courage - تاریخ: 1402/5/12 ساعت: 11:42
و خرداد.. ماهی پر از جسارت و رشد اقتصادی و اجتماعی که البته امیدوارم ثمراتش رو بعدا بهتر از این ببینم. اتفاقای زیادی داشت، از حقی که ناحق شد و نتونستم کاری کنم، از رفت و آمد هایی که همه فکر میکردن من در جریانم ولی واقعا چیزی نمیدونستم، از تغییر مرزها و شکستن چارچوب های ذهنی، از بیرون اومدن از مرزهای...
سر بزن به من... - تاریخ: 1402/5/12 ساعت: 11:42
سر بزن به من، با اینکه دوره رامون…♪♪باز بپیچه بوی بارون، رویاهامون روی آب بود…سر بزن به من، با اینکه خوبه حال تو!!♪♪دلم تنها مونده واسه تو، ببینم روی ماهتو…بیا بشین پیش من، ببین ترک خورده این دلم…♪♪میخوام برم، یه چیزی میگه نه…چی دیدی، دلت از ما ترسید؟!♪♪پشتت اومدم هرجا رفتی، هیچ جا نمیرم من تا هستی!...
Sharper - تاریخ: 1402/5/12 ساعت: 11:42
Sharper.... بعد از مدتها فیلمی دیدم که چند بار وسطاش مجبور شدم چک کنم چقدر دیگه تا آخرش مونده! و اینبار نه بخاطر یکنواختی و کسل کنندگی، فقط به این دلیل که هر چند دقیقه داستان یه چیزی رو میکرد که شاید مجبور میشدی برگردونی از چند دقیقه قبلش رو ببینی تا اکت بازیگرا رو تو اون موقع بهتر بفهمی و خب این خی...
پیکچِر - تاریخ: 1402/1/21 ساعت: 14:13
یه دور چرخیدن توی فایل های سالی که فردا آخرین روزشه، منو یاد تک تک لحظه ها و احساسات واقعی که پشت همه لبخندها هست میندازه؛ حتی وقتی واقعا یه چشمم خون بوده و یکی اشک... در حالیکه ردیف دندون ها از یه خنده پهن کاملا مشخص اند... جوری جزئیات را داشته یادم میرفته که انگار هیچکدوم اون روزا رو تجربه نکردم، ...
حرفای ناگفته زیاده - تاریخ: 1402/1/21 ساعت: 14:13
یکی اومده کل اردیبهشت و بعد پائیز رو به تنهایی گذرونده و شکاف خورده و دیگه نزدیک بوده سگ سیاه افسردگی بهش حمله کنه... حالا یوهویی هنوز 3 روز از سال نگذشته، سر و کله آدمه که پیدا میشه... بعد مثلا یه چندماه بی خبری بوده حالا اصرار که دوباره! بعد این در حالیه که تغییری در عمل دیده نمیشه و فقط زبون بازی...
light day - تاریخ: 1402/1/21 ساعت: 14:13
خیلی کلی و سربسته از ماجراها که گفتم و اضافه کردم امروز عجیب دارک بود، گفت نبابا اینکه لایت بوده نه دارک:)همه چیزایی که از چند سال تا چند ماه تو ذهنت داشتی و خودت رو برای مواجهه باهاشون آماده می کردی، همین امروز رگباری اتفاق افتاد؛ یعنی این اتفاق تموم میشد، میرفت بعدی.... حالا اینطوریبود: خوانش که ر...
نانا - تاریخ: 1401/12/8 ساعت: 12:59
امروز یه مهمون سرزده اومد که قراره دو روزی اینجا بمونه ، اسمش نانا هست و یه سری کلمات رو هر چند دقیقه ای همراه با سوت زدن، ادا میکنه.سنبل مریض شده و هنوز خوب نشده و ما نگرانیم، کلا این ویروس موذی چند هفته ای هست ما رو درگیر کرده و منو هم ناچارا روانه دکتر کرد تا بعد از یه هفته دست و پا زدن، بالاخره ...
آشنایی شروع دل کندنه... - تاریخ: 1401/11/19 ساعت: 3:06
امروز 2 بار از سوغاتی شهری که خیلی دوسش دارم، بهم تعارف شد که به هیچکدوم نه نگفتم:)خوبه حالا تصمیم بر خونه موندن و استراحت بود و گرنه کی میخواست این تعداد مراجعه رو جواب بده:/سرفه امان نمی دهد:(آهنگ غریبه از جاستینا قشنگه:دستامو بگیرو ببر منو سمت واقعیتخستم از این خواب بی رحمیادت دست از سر من بر نمی...
İnsan bu dünya’ya Zaten misafir - تاریخ: 1401/11/19 ساعت: 3:06
- در حالیکه سرفه امان ام رو بریده و ریمیکس ترکی داره پخش میشه، دارم جملات رو پشت سر هم ردیف میکنم تا اگه بشه همین امشب مقاله ساخت ابزار رو بفرستم بره که حداقل پیش خودم فک کنم تا حالا 2 تا مقاله داره جدی میره تا آخر:/ در حالیکه تا اوایل اسفند واسه اون 2 نمره پایان نامه وقت دارم ، هیچ خبری از اون ژورن...
بار دیگر شهری که دوست میداشتم - تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 21:41
1. اون یه راننده تاکسی که موهای یه دست سفید داشت و توی دنیای موازی، باید با نوه اش بازی میکرد ولی اون موقع شب، تو اون هوای سرد آلوده، شده بود راننده اسنپ و هر چند دقیقه یکبار توی مسیر، به عکس بچه ای که گذاشته بود پشت زمینه گوشی اش نگاه میکرد و زیر لب با خودش یه چیزی زمزمه می کرد...2. اون دو تا پسر ک...
یه کمی نور.. - تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 21:41
امروز مسخره و با استرس شروع شد و بعد یه شکست کوچولو داشت، اما خب نذاشتم ادامه داشته باشه و برنامه ای که ماه ها دنبالش بودم رو اجرایی کردم و یه کمی به این تاریکی، نور پاشیده شد:)البته عصر نشد به کارایی که میخواستم برسم ولی عوضش اون ایمیلی که مهم بود رو خوندم و جواب دادم و حداقل تا جمعه طول ندادمش:/از...
چشم جادو - تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 21:41
چَشم جادو مال تو دِل آهو مال مَنسَر سودا مال تو هَمه دَردا مال منهَمه دُنیا مال تو همه صَحرا مال منهمه اشکا مال من همه فردا مال توهَمه راه ها مال تو هَمه آه ها مال منچَشم شهلا مال تو این بَلاها برا مَنکاسه خون مال مَن عِشق مَجنون مال تواین لیالی مال مَن صُبح لیلی مال تو.... Adblock test (Why?)
مدیرِکل - تاریخ: 1401/4/7 ساعت: 1:27
آخرین باری که از تلویزیون فیلم دیدم رو یادم نمیاد، خیلی وقته پیش بوده. ولی پریروز دیدم شبکه تماشا سریال مدیرکل رو گذاشته:) انقدر دلم میخواد وقت بود مینشستم همه قسمت هاش رو میدیدم. حالا سپردم اگه کسی گذرش افتاد به تی.وی و دید گذاشته بهم بگه:) کاش برمیگشتیم به همون سالها که ماه رمضون مدیر کل بود و مته...
یه نصیحت بکن4 - تاریخ: 1401/4/7 ساعت: 1:27
اگه میخوای بزرگ بشی و کارایی که انجام میدی خوب و بی نقص باشه، باید از بزرگای اون کار مشورت بگیری. حقیقت اینه که خیلی وقتا فرصت آزمون و خطا نیست. برای رسیدن به درست ترین نتیجه در کمترین زمان، ناچاری وقت بگیری و وقت بذاری برای دیدن اون آدما و مشورت گرفتن ازشون. ممکنه سخت گیری کنن و تو اون موقع حالت به...
من دلم تنگه - تاریخ: 1401/4/7 ساعت: 1:27
حالا بعد از 2 سال من برگشتم. این بار نه برای اینکه بشینم و گوش کنم کی چی میگه. نه اینکه کاغذ و قلم بگیرم دستم و تند تند یادداشت کنم. نه اینکه حواسم باشه کجا رو نگاه کنم و حتی استرس این رو داشته باشم که اگه سوالی پرسیده شد و خواستم جواب بدم، چجوری باید موقعیت رو تنظیم کنم.اومدم تنها؛ نشستم و نگاه میک...
ا.س.ف.ن.د - تاریخ: 1399/1/12 ساعت: 7:31
من یه عالمه حرف دارم که بگم از تابستون تا آبان. از آبان تا 13 دی. از 13 دی سیاه تا هفته اول اسقنداما الان میخوام از هفته دوم اسفند بگم....برای من از وقتی که عصر نمیدونم چندشنبه با بابا نشستیم پای شبکه
به نام پدر - تاریخ: 1398/11/29 ساعت: 2:01
رسیدیم به روزی که متبرک شده به نام مولا علی(ع) رسیدیم به روزی که مزین شده به نام مقدس پدر رسیدیم به روزی که روز توست پدرم هر چند فقط در تقویم؛